داستان سکسی من و زن داداش

سپتامبر 24, 2009 at 11:52 ق.ظ. بیان دیدگاه

اون روز خونه مادر بزرگم داشتيم آش ميپختيم. همه فاميل بودن. آش تا عصر طول کشيد و بعدش برديم بين درو همسايه پخش کرديم. من يه زن عمو دارم که يه پسر 9 ساله داره و شوهرش يه شب در ميون شب کاره اون شب هم عموم شب کار بود. شب ساعت 1 بودش که قرار شد همه بريم خونه هامون منم قرار شد که اين زن عمو و پسرشو ببرم بذارم خونشون .خونشون از خونه ما خيلي دور بود تقريبا ما غرب تهران بوديم و اونا شرق تهران. خيلبونا خلوت بود و ساعت 1:30 رسيديم خونشون منم خيلي خسته بودم و زن عموم اينو فهميده بود .
گفت: بيا بريم بالا عموتم خونه نيست ما تنهاييم ميترسم و الانم شبه تو خسته اي صبح برگرد خونتون. منم يکم تعارف کردمو بعدش زنگ زدم خونه که آره اينجوريه و فردا ميام. پسر عموم که خواب بودو بغل کردم و بردم خونشون رو تختش گذاشتم و خودم اومدم بيرون. زن عمو رفته بود تو اتاق و داشت لباس عوض ميکرد منم حواسم نبود و در نزده رفتم تو گفتم زن عمو لباس راحتي دارين تا ديدم که لخته سريع از اتاق اومدم بيرون و منتظر شدم که بياد بيرون.با يه دست لباسه راحتي اومد بيرون خودشم يه لباس راحتي پوشيده بود(يه دامن با يه بليز که جلوش دکمه داشت) و موهاشم باز کرده بود
اون روز خونه مادر بزرگم داشتيم آش ميپختيم. همه فاميل بودن. آش تا عصر طول کشيد و بعدش برديم بين درو همسايه پخش کرديم. من يه زن عمو دارم که يه پسر 9 ساله داره و شوهرش يه شب در ميون شب کاره اون شب هم عموم شب کار بود. شب ساعت 1 بودش که قرار شد همه بريم خونه هامون منم قرار شد که اين زن عمو و پسرشو ببرم بذارم خونشون .خونشون از خونه ما خيلي دور بود تقريبا ما غرب تهران بوديم و اونا شرق تهران. خيلبونا خلوت بود و ساعت 1:30 رسيديم خونشون منم خيلي خسته بودم و زن عموم اينو فهميده بود .
گفت: بيا بريم بالا عموتم خونه نيست ما تنهاييم ميترسم و الانم شبه تو خسته اي صبح برگرد خونتون. منم يکم تعارف کردمو بعدش زنگ زدم خونه که آره اينجوريه و فردا ميام. پسر عموم که خواب بودو بغل کردم و بردم خونشون رو تختش گذاشتم و خودم اومدم بيرون. زن عمو رفته بود تو اتاق و داشت لباس عوض ميکرد منم حواسم نبود و در نزده رفتم تو گفتم زن عمو لباس راحتي دارين تا ديدم که لخته سريع از اتاق اومدم بيرون و منتظر شدم که بياد بيرون.با يه دست لباسه راحتي اومد بيرون خودشم يه لباس راحتي پوشيده بود(يه دامن با يه بليز که جلوش دکمه داشت) و موهاشم باز کرده بود. گفتم ببخشيد که اينجوري شد حواسم نبود. گفت نه بابا ايرادي نداره مثلا پسره برادر شوهرمي!! من لباسارو گرفتم و رفتم عوض کردم. از اون موقع که اون صحنه رو ديده بودم ديگه خوابم نميبرد. پاشده بودم نشسته بودم و تلويزيون ميديدم که ديدن زن عموم اومد بيرون از اتاق گفت چرا نخوابيدي؟ گفتم خوابم نميبره آخه جام عوض شده. چرا خودتون نخوابيدين؟ گفت بدنم خيلي درد ميکنه امروز زياد کار کردم. گفتم ميخوايين يذره ماساژتون بدم؟؟!! گفت بلدي؟ گفتم آره يذره. گفت باشه پس بيا تو اتاق. رفتم تو اتاق و اونم خودشو انداخت رو تخت و گفت شروع کن ديگه. منم رفتم کنارشو شروع کردم به ماساژ دادن يذره که گذشت حس کردم بدنش گرم شده. هي دستم ميخورد به بنده کرستش و گفتم زن عمو اين اذيت ميکنه چي کارش کنم؟ گفت بازش کن. گفتم بلد نيستم. دکمه هاي پيراهنشو باز کردو بليزشو داد بالا و گفت حالا اون دوتارو باز کن منم همين کارو کردم و کرستش باز شد و بندش رفت دو طرفه بدنش دوباره دکمه هاي پيرانشو بست و خوابيد رو تخت منم که ضد حال خورده بودم شروع کردم به ماساژ دادن. يه دفعه گفتم روغن زيتون دارين؟ گفت آره واسه چي ميخواي؟ گفتم خيلي موثره تو ماساژ دادن اگه بذارين براتون بزنم خيلي خوبه. گفت باشه برو از تو کابينت بيارش منم سريع پريدمو آوردم. شروع کردم با ماساژ دادن با روغن زيتون. بهش گفتم پيرهنت روغني ميشه ها درش بياري بهتره. اونم با يه نگاه بد پيرهنشو در آورد و گفت بند ابنو ببند بازم. منم بند کرستشو براش بستم و شروع کردم به ماساژ دادن . يک عالمه روش روغن زيتون ريختم و شروع کردم به ماساژ دادن. بدنش کاملا ليز شده بود و بند کرستش از پشت چرب چرب. اومدم رو کمرش و ماساژ ميدادم و کم کم دستمو ميکردم زيره دامنش. خودشو جمع کرد منم اومدم سر جام که پشتشو ماساژ بدم. يدفعه بند کرستشو باز کردم و شروي کردم زيره بندشو ماساژ دادن ديگه انگار نه انگار که دارم چي کارا ميکنم.از کنار شيکمش قشنگ پهلوهاشو ماساژ ميدادم و اونم داشت حال ميکرد. بهش گفت زن عمو پاهات درد نميکنه گفت چرا ساقه پام خيلي درد ميکنه. منم از خدا خواسته رفتم سراغ پاهاش و شروع کردم.همينجوري که ماساژ ميدامد همش ميومدم بالاتر و به رون پاش نزديک مشدم. دامنشو هي ميدادم بالاتر قشنگ تمام بدنشو ماساژ ميدام. کرستو شرتش کامل ديگه ميديدم رنگشون نارنجي بود که منو بدجوري حشري ميکرد .قشنگ معلوم بود که شرتش خيس شده و تحريک شده منم از اين موقعيت استفاده کردم و رفتم بالا دوباره سراغه کمرش از پهلوهاش رفتم بالا و ايندفه دلو زدم به دريا و سينهاشو گرفتم يه آه کشيد که نزديک بود همونجا آبم بياد. قشنگ سينه هاشو تو دستم گرفته بودمو باهاشون بازي ميکردم اونم داشت حال ميکرد.کرستشو کامل از تو بدنش در آوردم و شروع کردم به خوردن سينه هاش. چشاشو بسته بودو آه و ناله ميکرد. تو يه چشم به هم زدن تمام لباسامو حتي شورتمو در آوردم و دوباره رفتم سراغ سينه هاش. عجب سينه هايي داشت قشنگ خوردم تا خودش گفت بسه. رفتم بالا و شروع کردم به لب گرفتن و خوردن زيره گلوش و لاله گوشش. کلي حال کرده بود.دامنشو از تو پاش در آوردم و کامل خوابيدم روش جوري که قشنگ کيره شق کردم روي کسش بود. بازم شروع کردم به خوردن سينه هاش اومدم پايين تر تا به شرتش رسديم اونم از پاش در آوردم کاملا خيس شده بود لاپاش شروع کردم به خوردن کسش و با انگشت توش ميکردم. همش آه و ناله ميکردو ميگفت دو انگشتي بکن. منم دو انگشتي کردن بعد 3 انگشتي و بعدش 4 تا انگشتمم تو کسش بود. ديگه داشت جيغ ميزد و يدفعه با يه جيغ بلند آروم شد. رفتم بالا و بوسش کردم. حالا نوبت اون بود که برام ساک بزنه.کيزمو کرد تو دهنشو شروع کرد به ساک زدن. حال ميکردم وقتي کيرم به ته حلقش ميخورد و عق ميزد. انقدر خورد که حس کردم داره آبم مياد. هيچي بهش نگفتم و همشو تو دهنش خالي کردم اونم همشو خورد. کيرم کوچيک شده بود ولي هنوزم ول کن نبود منم از کس و کون نکرده بودمش. دوباره شروع کرد به ساک زدن تا کيرم بزرگ شد و آماده کردن. خودش نشست رو کيرم و حس ميکردم کسش داره باز ميشه. کامل رو کيرم نشست و بعد چند ثانيه شروع با بالا پايين رفتن کرد.منم کمکش ميکردم. بعده يه مدت حس کردم خسته شده و جامونو عوض کرديم. شروع کردم با تمام قدرت تلمبه زدن که داشت اون زير له ميشد. ميگفت آروم تر…. الان له ميشم…همش ماله توئه عجله نکن…. منم خسته شدم و از تو کسش کشيدم بيرون. گفتم ميخوام بکنم تو کونت گفت نه جر ميخورم. اما گوشم به اين حرفا بدهکار نبود. کيرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش و با يه فشار دادم تو. دستمو گذاشتم جلو دهنش که نتونه داد بزنه. ميخواست داد بزنه ولي نميتونست بهد چند دقيقه حس کردن کونش قشنگ آمادس و شروع کردم به تلمبه زدن اونم اون زير نفس نفس ميزن و مي گفت: کسو کونمو يکي کردي…. کيرتو تو کسمم حس ميکنم…دارم جر ميخورم….منم حشري تر ميشدمو محکم تر ميکردمش تا اينکه حس کردم آبم داره مياد. گفتم حيفه تو کسش خالي نکنم. از تو کونش کشيدم بيرون و کردم تو کسش ديگه هر چي بود واسه اونم لذت بود. محکمتر و محکم تر توش تلمبه ميزدم و حس کردم واسه دومين بار داره آبم مياد گفتم دارم ميام ناي حرف زدن نداشت فقط گفت مواظب باش منم اطاعت کردمو با تمام قدرت کيرمو زدم تو کسش و با اين حرکت تمام آبمو تو کسش خالي کردم فهميده بود که چي کار کردم نزديک بود گريش بگيره گفتم قرص همرام هست نترس اونم يکم آروم تر شدش تا صبح دوبار ديگه کردمش و هر بارم تو کسش خالي کردم. ولي نذاشت تو کونش کنم ديگه. صبح که شد پسرشو راه انداخت که بره مدرسه ما هم با هم رفتيم حموم و اون تو يه بار ديگه هم کردمش اونشب کلا 5 بار آبم اومد و از اون به بعد هر وقت موقعيت بشه از کس و کون ميکنمش!!

Entry filed under: Uncategorized. Tags: .

nhsjhk aidk Farid Shid & SasyMankan – NiNi

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


گاه‌شمار

سپتامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
    اکتبر »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

Most Recent Posts


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 45 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: