nhsjhk aidk

سپتامبر 24, 2009 at 11:25 ق.ظ. بیان دیدگاه

اين داستان داستان آشنايي من با دوست پسرم حميده كه شايد از زبون خود من شنيده باشيد اما من از حميد خواهش كردم داستان رو از زبون خودش براتون تعريف بكنه …حميد جان شروع كن …با تشكر از شهين جون اولين بار كه من شهين خانم رو ديدم تازه با شوهرش به محله ما اومده بودن شهين خانم خيلي زود با زنهاي همسايمون خودموني شد و باب رفت و آمد و ديد و بازديد رو باز كرد اكثر اوقات كه به خونمون ميرفتم ميديدم با مادر من مشغول صحبت هستند و يا با هم دارن سبزي پاك ميكنند از همون موقع من برق شيطنت رو توي چشمهاش حس كردمبا اينكه شهين هميشه چادر سرش ميكرد اما اصلا روي خودش رو نميپوشوند و حسابي چادر باد ميداد من حس كرده بودم كه تنش ميخواره و يك چيزهايي دستگيرم شده بود يادمه روز جمعه بود باباي من با شوهر شهين خانم باهم تصميم گرفتن كه به گردش بريم چون ما ماشين نداريم سوار ماشين شوهر شهين خانم شديم شهين خانم چون تپلي بود صندلي جلو نمينشست براي همين باباي من جلو نشست و من و مادرم و شهين عقب ماشين نشستيم مادروم بغل پنجره نشسته بود و شهين وسط بغل دست من وقتي ماشين حركت كرد حس كردم شهين جابجا شد طوري كه يكي از رونهاش روي پام قرار گرفت من خودمو كمي جمع كردم ولي ديدم باز اون خودشو به طرف من هل داد ولبخند معني داري كرد من خودمو جابجا كردم طوريكه يكي از پاهاش كاملا روي پاي من قرار گرفت و وقتي منو نگاه كرد چشمكي بهش زدم تا وقتي كه رسيديم و بساط پهن كرديم و بابام اينها شروع به درست كردن كباب كردن من متوجه شدم شهين داره به من اشاره ميكنه چون شوهرش اونجا بود زياد بهش توجه نكردم برگشتن هم مادرم بين من و شهين نشست و ديگه اتفاق تكرار نشد اما از اون روز رفتار شهين جون با من فرق كرد تا اينكه شوهرش به مسافرت رفت من يك روز توي راه پله باهاش روبرو شدم فوري سر صحبت رو با من باز كرد و بعد از حرفهاي حاشيه اي گفت يادته حميد با هم كه رفته بوديم گردش پاي من روي پاي تو افتاده بود …من كه حسابي خجالت كشيده بودم و فكر نميكردم شهين همچين چيزي رو بگه سرمو پايين انداختم بعد گفت ناقلا اون موقع تو يك چشمك به من زدي كه فهميدم اهل حالي حالا اگه دوست داري ميتوني بياي خونمون چون شوهرم نيست باورم نميشد كه بتونم به اين راحتي شهين رو تصاحب كنم گفتم باشه و اون از جلو و من از پشت سر حركت كرديم از پشت كون بزرگش رو ميديدم و از اين كه تا چند دقيقه ديگه در اختيار من قرار ميگيره حسابي شق كرده بودم
كون شهين بد جوري بالا و پايين ميرفت و من هم عاشق كون و كون كردن هستم وقتي داخل خونشون شديم شهين به صورت استريپ تيز شروع به دراوردن لباساش كرد جوري كه من فقط توي فيلمهاي سكسي ديده بودم من روي مبل نشستم و شهين شروع به رقصيدن كرد پشتشو به من كرده بود و با رقصوندن كونش آروم آروم پيرهنشو دراورد بعد دامنشو پايين كشيد كون سفيد و تپلي جلوي من ظاهر شده بود يك دور چرخيد و دامنش به زمين افتاد بعد شهين مونده بود و يك شرت وكرست با رقصوندن پستوناش كرستشو به زمين انداخت و دوباره پشتشو به من كرد و از كون قنبل كردش شورتشو پايين كشيد خط وسط لپهاي كونش كمي از هم باز بود معلوم بود كه قبل از من حسابي از اون كون زيبا چشيده بودند بعد خم شد سوراخ كونش كمي قرمز رنگ بود و به حالت خوشايندي جمع شده بود گفتم شهين جون من هميشه آرزو داشتم سوراخ هاي دخترها وزنها رو از نزديك و با دقت ببينم ميشه براي اولين بار براي تورو ببينم؟ گفت چرا نميشه عزيزم خوب نگاهش كن اومد جلو من و كونشو به طرف من قنبل كرد من دقيقا سوراخ كون تنگش و كس نرمش رو شروع به بازديد كردم اول دوتا انگشت سبابه رو با هم توي سوراخ كونش كردم و تقريبا سوراخش روباز كردم بعد دوتا اتنگشت ديگرم رو توي كس نرم و مهمون نوازش كردم واقعا چيز زيبا و دوست داشتني بود بهش گفتم برگرده لب محكمي ازش گرفتم و زبونم رو توي دهنش كردم بعد اون زبونشو توي دهنم كرد واقعا شيرين بود بعد من با خشونت انگشت محكمي تو كونش كردم كه باعث شد شروع به ناله كردن بكنه بهش گفتم شهين جون يك آهنگ تند تكنو بزار ميخوام سفت و سخت بكنمت با مهربوني منو بوسيد و يك آهنگ تند گذاشت ديگه كم كم وحشي شده بودم پستوناشو ميمكيدم و چنگ ميزدم بعضي وقتها چنگ بهش ميزدم و وشگون محكمي ازش ميگرفتم كمي پستونهاش كبود شده بود شروع به خوردن كسش كردم در همون حالت سوراخ كونش روبرو من قرار گرفته بود و كونش رو انگشت هاي محكمي ميكردم ازم پرسيد سوراخام چطوره؟گفتم تا حالا كه بد نبوده كونت تنگ و نرمه ولي مثل شوهرت بد جوري كست رو پاره كرده گفت نه شوهرم نبوده قبل از اينكه بيايم اينجا يك قصاب تو محلمون داشتيم كه بد جوري كيرش كلفت بود و شانس آودري كه فقط از كس منو ميكرد براي همين كسم گشاد شده كونشو انگشت محكمي كردم و گفتم پس من هم كونتو گشاد ميكنم گفت باشه كونم در اختيار توست بلند شدم و وايسادم و كيرم رو بيرون آ وردم گفت جووون واقعا كه كلفته اينو گفت و شروع به ساك زدن كردخيلي وارد بود بيشتر عميق ساك ميزد و كيرم از حلقش رد ميشد و زبونش به تخمام ميخورد موهاشو گرفتم و سرشو به طرف كيرم فشار دادم شروع به سرفه كرد و گفت خفم كردي دهنمو بد جوري گاييدي. .. ازش پرسيدم شهين جون تا حالا شده وقتي كونتو بگان گوز بدي؟ خجالت كشيد و گفت آره اگه فشار به سوراخم و شكمم زياد باشه بعد از خجالت سرخ شد دوباره كيرمو تو دهنش كردم و بهش گفتم فعلا كير كلفت بخور لبخندي زد و گفت بده بخورم حسابي ملچ مولوچ ميكرد با دست ديگرش كسشو ميماليد
بعد من روي مبل نشستم و بهش گفتم كه روي كيرم بشينه كسشو باز كرد و روي كيرم نشست كس واقعا داغي داشت وقتي نشست خيلي راحت كيرمو داخل كسش كردچند بار كه بالا و پايين شد در حالي كه كيرم توي كسش بود چرخيد طوري كه پشتش به من بود و به من گفت همين جور كه داري تو كسم ميكني كونمو انگشت كن شروع به انگشت كردن كونش كردم سوراخ كونش واقعا تنگ بود با يك دست كونشو انگشت ميكردم و با دست ديگه پستونشو ميماليدم واقعا حشري شده بود به من گفت قدر اين موقعيتو بدون اگه يكي توي خيابون حتي از روي مانتو يا چادر منو انگشت بكنه آنقدر داد و فرياد ميكن تا توجه همه به كونم جلب بشه اما تو داري مفتي تو سوراخم رو انگشت ميكني اينو كه گفت كونشو انگشت محكمتري كردم بهش گفتم ميخوام بزنمت زمين و كونتو بگام به من گفت يك خورده ديگه با كسم حال كن بعد كونم بزار گفتم باشه و چند تا تلنبه ديگه زدم در همون حالت به كف دستم تف ميزدم و به در كون شهين ميماليدم كونش حسابي آماده شده بود من بهش گفتم كه حالا ديگه كون ميخوام گفت باشه و رفت دمرو دراز كشيد و گفت بيا شروع كن گفتم نه اين طوري نه من ميخوام روي اون صندلي تكي پشتو رو بشيني و رونهاتو بيرون بدي گفت خيلي خوب رفت صندلي رو آورد و طوري نشست كه رويش به طرف پشتي صندلي بود و قنبل كونش كاملا بيرون افتاده بود رفتم پشتش وايسادم و سر كيرمو دم سوراخ كونش گذاشتم سر كيرمو به آرومي داخل سوراخش كردم سوراخش حتي از كسش هم گرمتر بود با اين تفاوت كه خيلي تنگ بود ناله اي كرد و گفت يواش بكن يواشتر من كونم حساسه خيلي بهش اهميت ميدم…گفتم باشه كير منم حساسه به زور بقيه كيرمو داخل كونش كردم بعد شروع به تلنبه زدن كردم خيلي دردش ميامد من براي اينكه بيشتر لذت ببرم شدت ضربه هامو بيشتر كردم طوري كه با هر فشار من صندلي قرچ و قروچ ميكرد من گفتم شهين از روي صندلي بلند شو و روي زمين به حالت سجده قنبل بكن همون طوري كه كيرم توي كونش بود قنبل كرد و با دوتا دستهاش لپهاي كونش رو از هم باز كرده بود تا درد كير من كمتر بشه و كيرم راحتتر تو كونش بره اما شدت ضربه هاي من به حدي بود كه مجبور شد دستهاشو از روي لپهاي كونش برداره و به زمين بزنه تا بر اثر شدت ضربات كير من به جلو نره و صورتش به زمين نخوره در همون حالت شروع به حرف زدن كردو
شهين حسابي حشري شده بود مرتب ميگفن منو بكن كونمو پاره كن منو بگا جون جون من كير ميخوام حسابي كونشو گاييدم بعد كيرمو بيرون كشيدم و آب كيرمو روي كونش ريختم….
بعد از اينكه حميد رفت من سوراخ كونم بد جوري درد ميكرد رفتم حموم وبعدش كه اومدم شوهرم با يكي ازدوستاشو خانمش اومده بودن شوهرم به من گفت شهين آقاي سهرابي و خانمشون يكي از بهترين دوستاي من هستن ميخوام حسابي ازشون پذيرايي بكني من كه كونم حسابي پاره شده بود با ناراحتي گفتم باشه زن آقاي سهرابي اسمش سهيلا بود زن فد كوتاه با هيكلي لاغر كه فكر ميكنم حدودا 45 كيلو وزن داشت شوهرم و سهرابي حسابي مست كردن و شروع به قمار بازي كردن و من با سهيلا شروع به صحبت كرديم شوهرم داشت تخته نرد بازي ميكرد و بلند بلند ميخنديد حسابي مست شده بودن بعد يك دفعه سهرابي گفت عجب زن خوشگلي داري حاجي چقدر تپلي و بانمكه شوهرم گفت زن تو هم خوشگله سهرابي گفت موافقي سر زنهامون شرط بندي بكنيم؟ شوهرم گفت آره من كه بدم نمياد من فكر كردم الان سهيلا اعتراض ميكنه اما با تعجب ديدم هيچي نگفت من و سهيلا رفتيم كنار شوهرم و سهرابي نشستيم و نگاه ميكرديم بعد از مدتي شوهرم سهرابي رو برد خود سهرابي گفت سهيلا خودتو آماده كن
من باورم نميشد كه سهيلا به اين راحتي خودشو در اختيار شوهر من قرار بده و سهرابي هم ناراحت نشه ولي سهرابي مثل اينكه كاملا مست شده بود و هيچي حاليش نبود سهيلا هم كاملا بيتفاوت بود لباسهايش رو دراورد و با شوهر من به اتاق خواب رفت سهرابي نشسته بود روي مبل و سيگار ميكشيد من طرف اتاق خوابمون رفتم ديدم سهيلاپاهاشو روي شونه شوهرم گذاشته و داره بهش كس ميدهپيش سهرابي برگشتم و بهش گفتم ميخواي تو هم با من حال بكني؟ گفت خودم نه چون زنم رو هم به زور ميكنم اما يك پسر دارم كه 14 سالشه دوست دارم اون تورو بگاد بهش گفتم آخه اون بچه هست گفت اتفاقا نميدوني چه كيري داره وقتي داشت مادرشو ميگاييد ديدمش تلفن و آدرسشو گرفتم به طرف اتاق خواب برگشتم ديدم شوهرم سهيلا رو مثل پر كاه تو دستاش گرفته و روي كيرش بالا پايين ميكنه چون من وزنم زياد بود نميتونست اين كار رو با من بكنه ولي سهيلا سبك بود با اينكه خودم به شوهرم خيانت ميكردم طاقت ديدن گاييدن كس ديگه اي رو توسط اون نداشتم
بعد از اون جريان چند روز بعد سهرابي زنگ زد و گفت بيا خونمون اوضاع مناسبه وقتي رفتم خونشون ديدم خودش با پسرش نشستن روي مبل و لخت شدن سهرابي به پسرش گفت اين همون خانومست كه بهت گفتم (اين بخش به دستور ليلي جون پاک شد) بعد باباش گفت ناراحت نباش الان كير واقعي ميدم بخوري بعد به سر كيرش سس گوجه فرنگي زد و به من گفت كه بخورمش من داشتم كيرشو ساك ميزدم كه پسرش گفت بابا من دست به كونش بزنم؟ سهرابي گفت بزن بابا جون …پسره دستشو تو كون من كرد سس سر كير سهرابي تموم شده بود كيرشو دوباره دراورد و سس بهش زد و دوباره تو دهن من چپوند پسرش هم ناخن هاش تيز بود و سوراخ كون و كسم رو خراش ميداد و اذيت ميكرد
بعد سهرابي به پسرش گفت بره كنار تا بتونه منو بكنه سهرابي هم پشت سر من قرار گرفت انگشت بزرگشو تو كونم كرد كه كاملا بتونه به كونم مسلط بشه بعد مجبورم كرد كه پاهامو بيشتر باز كنم و كيرشو با شدت تو كسم فرو كرد و مدام انگشتشو تو كونم ميچرخوند
(اينم همينطور) ولي سهرابي با شدت بيشتري تلنبه ميزد يكدفه كيرشو از كسم بيرون كشيد و انگشتشو هم از كونم بيرون آورد و كيرشو تو كونم فشار داد خيلي كلفت بود و كونم بد جوري ميسوخت شروع به مالوندن پستونام كرد بهش گفتم شوهر من كه اينقدر بد جور زن تورو نگاييده بود كه تو اينقدر منو بد ميكني گفت اتفاقا زن بدبخت من كسش و كونش جر خورده بود طوري كه همون شب ميخواستم بكنمش ديدم اصلا نميتونه تكون بخوره اينو كه گفت كيرشو با شدت تو كونم فرو برد ناله اي كردم بعد از چند بار تلنبه زدن دستشو تو موهام كرد و كله منو به زور برگردوند و آب كيرشو تو صورتم و دهنم خالي كرد

Entry filed under: Uncategorized. Tags: .

Ashkin0098 & AlishMas Ft Parsa – Asheghetam داستان سکسی من و زن داداش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


گاه‌شمار

سپتامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
    اکتبر »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

Most Recent Posts


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 47 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: