زن عمو سهیلا

سپتامبر 28, 2009 at 7:32 ب.ظ. ۱ دیدگاه

يه زن عمو دارم به اسم سهيلا كه خيلي خوشگله سفيد با چشم آبي و قد و هيكل مناسب اين عموم و زنش حدود 18 سال از باباي من كوچيكتره من از بچگي تو كفش بودم يادمه يه بار بچه بودم شب خونه عموم اينا بوديم اونام تازه ازدواج كرده بودن شب موقع خواب از اتاق كه اومدم بيرون بروم دستشوئي سهيلا رو ديدم كه با لباس خواب داشت از تو آشپخونه با شيشه آب مي رفت تو اتاق خوابشون كه من تو اون بچگي آرزو مي كردم بتونم بدن اون رو دست بزنم اونشب گذشت و من دانشجو شدم تو اين مدت عموم اينا هم براي زندگي رفتن شيراز منم شانسي دانشگاه شيراز قبول شدم كلاسام از اواسط اسفند شروع مي شد تلفني بابام به عموم خبر داد و گفت چند ماهي مزاحم شما ميشه و بعد يه جا براش پيدا كنيد عمومم كه كلي تعارف تيكه پاره كرده بود خلاصه من راهي شدم شيراز اينم بگم كه رابطه من با عموم وسهيلا خوب بود و سهيلا جلوي من خيلي معذب نبود معمولا با يه تيشرت و يه دامن بلند ميگشت يه روسري هم سرش مي كرد كه اگه سرش نمي كرد سنگين تر بود روزاي شنبه ؛ دو شنبه ؛ سه شنبه ؛ پنجشنبه و جمعه كلاس داشتم دو روز صبح بقيه بعد از ظهر آخه ترم اول من تصميم گيرنده نبودم و دانشگاه خودش روزاي كلاس رو مشخص كرده بود عموم هم صبح ها مي رفت سر كار و شب ساعت 9 و 10 ميومد خونه پسرشونم كه كلاس دوم بود و يه بچه ديگه هم كه نوزاد بود يه روز كه بعد از ظهر كلاس داشتم از خواب بلند شدم ديدم سهيلا حمومه و بچه داره گريه ميكنه بغلش كردم ديدم خراب كاري كرده از پشت در به سهيلا گفتم اينجوريه گفت بي زحمت بچه رو بيار بده من تو حموم اونم بشورم رفتم پشت در حموم كه بچه رو بدم به سهيلا نميدونم از قصد بود يا نه كه سهيلا اومد جلوي در من بدن لخت و سفيدش رو ديدم كه فقط يه شرت پاش بود يه واي گفت و منم سرم رو انداختم پائين بچه رو بهش دادم و رفتم تو اتاق ولي همش بدن سهيلا جلو چشمم بود با اون پستوناي قشنگش بد جوري وسوسه شده بودم كه با سهيلا يه حالي بكنم ولي نميدونستم چه جوري سهيلا كه از حموم اومد بيرون يه جوري نشسته بودم كه به در حموم ديد داشته باشم دوباره ديدمش ولي اينبار يه دونه حوله از اينا كه حالت لباس تنش بود و من فقط تونستم ساق پاي خوش تراش سهيلا رو ببينم بعد از لباس پوشيدن اومد گفت ببخشيد من نمي دونستم تو روبروي در حموم ايستادي منم گفتم خواهش مي كنم من بد جايي ايستاده بودم خنديد و گفت هر چي بود گذشت فقط اگه رضا ( عموم ) بفهمه ناراحت ميشه منم گفتم نه بابا من كه چيزي نميگم تو هم چيزي نگو خنده اي كرد رفت چند روز گذشت و از اون به بعد ديگه روزا تو خونه جلوي من راحت ميگشت حتي ديگه جلوي من به بچه شير مي داد و من هر روز بيشتر براش كف مي كردم يه روز كه صبح كلاس داشتم ساعت چهار بود رسيدم خونه ديدم پسر عموم داره ميره بيرون گفتم كجا ميري گفت ميرم خونه دوستم با هم درس بخونيم رفتم تو اتاق سهيلا برام يه چاي آورد و نشست به حرف زدن يه مرتبه گفت تو دانشگاه دخترم هست گفتم آره پرسيد باهاشون دوست شدي گفتم نه بابا خنديد و گفت تو گفتي منم باور كردم گفتم به جون خودم كه گفت پسر آخه تو چقدر تنبلي گفتم دوست بشم كه چي بشه گفت يعني تو دلت نميخواد با يه دختر دوست بشي بعضي وقتا باهاش يه لاسي بزني يه لبي بگيري باورم نميشد سهيلا داره اين حرفارو به من مي زنه اين حرفش دوباره من رو هوائي كرد و گفتم آخه لاس زدن كه فايده نداره خنديد و گفت پس چي پررو مي خواي باهاش بخوابي احساس كردم كيرم داره بلند ميشه گفتم آره ديگه اين باز يه چيزي گفت اونم آخرش هيچيه منم ديگه زدم به سيم آخر و گفتم براي تو شايد چون ديگه عادت كردي ولي به نظر من آخرش اصل كاره خنديد و گفت اتفاقا اولش بهتره منم گفتم من كه كلش رو دوست دارم گفت پس تو خيلي حشري هستي ديگه چهار شاخ بريدم نميدونستم چي بگم گفتم نه بابا گفت از جلوي شلوارت معلومه نگاه كردم ديدم شلوارم باد كرده و كيرم داره از توي شلوار خود نمائي مي كنه دستم رو گذاشتم روش گفت ولش كن بدبخت رو بعد دست انداخت روش و يه فشار داد گفت درش بيار بزار يه نفس بكشه خفه بشه قتل عمد حساب ميشه ديگه تو حال خودم نبودم و گفتم آخه جلوي تو كه نميشه خودش دست انداخت زيپ من رو باز كرد و گفت مگه تو لخت من رو نديدي خوب منم ببينم چي ميشه مگه كم ميشه ازت گدا بعد دستش رو كرد تو شرتم كيرم رو گرفت و شروع كرد به ماليدن منم كه انگار شوكه شده بودم بهم گفت اون كمربندت رو باز كن چرا داري من رو نگاه ميكني اينجوري ميخواي از كلش لذت ببري مثل مجسمه موندي كمربندم رو باز كردم دكمه شلوارم رو باز كردم ديدم سهيلا افتاد رو پام و كيرم رو كرد تو دهنش معلوم بود بد جوري حشرش زده بالا شروع كرد به ساك زدن منم با دستم با موهاش بازي مي كرد يه دستمم رو رسوندم به پستونش و شروع كردم به ماليدن يه كم كه گذشت ديدم داره آبم مياد سرش رو كشيدم بالا فهميد سرش رو برد پائين چند تا ميك زد و آبم ريخت تو دهنش همش رو خورد بعد بلند شد رفت دهنش رو شست و اومد پاشو بريم تو اتاق خواب اونجا ازش چند تا لب گرفتم و لختش كردم شروع كردم به خوردن گردنش اومدم پائين رسيدم به پستوناش اونا رو هم خوردم رفتم سراغ كسش ديدم خيس خيس شروع كردم به ليس زدن كيرمم دوباره سفت شده بود يه كم كه كسش رو خوردم گفت بسه حالا بيا كيرت رو بكن تو كسم منم خوابندمش رو تخت و كيرم رو گذاشتم جلو كسش و با فشار تا ته كردم تو يه واييييييييييييييي گفت و من شروع كردم عقب و جلو كردن چون آبم اومده بود ميدونستم كه به اين زوديا نمياد سهيلا هم داشت ناله مي كرد و قربون صدقه من و كيرم مي رفت بهش گفتم ميذاري از پشت بكنم گفت خيلي درد داره گفتم من آروم مي كنم كه دردت نياد بلند شد و به حالت چهار دست و پا خوابيد رو تخت و پاهاش رو از هم باز كرد معلوم بود عموم با كونشم حال مي كنه چون وارد بود كسش از پشت قشنگ زده بود بيرون از آب كس خودش ماليدم به سوراخ كونش و كيرم رو گذاشتم رو سوراخ كونش يه كم كه فشار دادم تا نصفه رفت تو سهيلا هم همش مي گفت يواشتر من نميدونم شما مردا از اين كون چي ديديد كه كس رو ول مي كنيد كون زنا رو مي كنيد گفتم مگه عمو هم اينجوريه گفت آره بابا منم ديگه تموم كيرم تو كون سهيلا بود داشتم عقب جلو مي كردم با دستم پستوناش رو مي ماليدم و با يه دستم چوچولش رو مي ماليدم اونم خيلي داشت حال مي كرد از ناله هاش معلوم بود همش مي گفت جون جون بكن بكن جربده من رو از خوردن كونش به روناي پام خيلي حال مي كردم يه دفعه سهيلا دادش بلند شد و شروع كرد خودش رو تكون دادن منم تند تر براش چوچولش رو ماليدم و سهيلا اورگاسم شد بعد برگشت و گفت ديگه كون بسه بيا كسم رو بكن منم دوباره كيرم رو كردم تو كسش و شروع به حركت كردم با دستم پستوناي سهيلا رو مي ماليدم داشت آبم ميومد بهش گفتم كجا بريزم گفت تو كسم منم از خدا خواسته همه آبم رو ريختم تو كسش سهيلا همش ميگفت آخ سوختم چقدر داغه آبت كسم سوخت بعد يه لب ازش گرفتم و بلند شديم بهش گفتم حامله نشي خنديد و گفت بعد از زايمان دومم لوله رحمم رو بستم منم خيالم راحت شد بعدش چون بچه بيدار شده بود تك تك رفتيم حموم فقط سهيلا گفت يه وقت جولي عوت ضايع نكني گفتم نه از اون روز چند بار ديگه هم موقعي كه عموم و پسرش خونه نبودن با سهيلا حال كرديم ولي جلوي عموم هميشه عادي برخورد مي كرديم سهيلا هم پيش عموم جلوي من روسري سرش مي كرد .

Entry filed under: Uncategorized. Tags: .

تبلیغات در 4 یو داستان احسان و ما ما نم

۱ دیدگاه Add your own

  • 1. 4udastan  |  اکتبر 12, 2009 در 4:03 ب.ظ.

    سلام محمد جان . ممنونم که به سایت خودت و همه ی سکس دوستا اهمیت میدی. به نظر من تو. باید اول با حوصله کار کنی. یعنی جلو ی زن عموت راحت بگردی .موهای سینت رو بیرون بزاری.اگه با گوشیت ور میره اس ام اس های سکسیت رو بزار اول هاش. سی دی های سکسی رو بزار دم دست طوری که فقط زن عموت برداره بببینه.دیدی خستست بگو می خوای موشت و مالت بدم خوب اونم آدمه می فهمه نیاز تورو ولی اگه زن عموت یه زن فهمیدس بورو روراست بهش بگو این جوری خیلی بهتره.امید وارم موفق باشی.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


گاه‌شمار

سپتامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
    اکتبر »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

Most Recent Posts


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 46 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: