آبدارچی شرکت

اکتبر 12, 2009 at 3:54 ب.ظ. بیان دیدگاه

دمرو خوابیده بودم و اون هم روم دراز كشیده بود كیرش تا خایه تو كونم بود بهم گفت : می دونی اولین بار كه بد جوری هوس كردم كونت بزارم و به خودم گفتم تا كونتو نگام آروم نمیشم؟؟؟ گفتم: نه! گفت اولین بار كه دیدمت برای استخدام منشی تو شركت دیدمت روبروی میز رئیس وایساده بودی و پشتت به من بود چایی رو كه رو میز رئیس گذاشتم متوجه صورت سرخ وسفید و نازت شدم داشتم بیرون میرفتم كه دیدم كپهای كونت مثل دوتا هندوانه محبوبی بیرون افتاده با خودم گفتم زیر اون مانتو سیاه چه كوه سفیدی قایم شده !!!! بهش گفتم ای ناقلا پس از اون موقع زاغ سیاه منو چوب میزدی؟؟ كیرشو تا نصفه از كونم بیرون كشید و به من گفت یكمی تكون بخور میخوام كستو انگشت كنم ….یك خورده خودمو كج كردم دستشو از روی پستونم برداشت و از روی شكمم به كسم رسوند و محكم انگشتم كرد …ناله ای كردم و بهش گفتم من بعد از استخدام شنیده بودم كه پیشخدمت اداره زبون زنها رو خوب بلده و ترتیب چنتاشونو داده ….كیرشو دوباره تا خایه تو كونم كرد و گفت چنتا نه فقط یكی با تو میشه دوتا اون یكی هم مثل تو كونشو پاره كردم حالا پاشو كیرم خشك شده ساك بزن تا دوباره بگامت!!! كیرشو در آورد و تو دهنم كرد وقتی ساك میزدم محكم به لنبرام میزد جوری كه حسابی سرخ شدن بعد دوباره تو كونم كرد…….. بهم گفت همین جور كه كیرم تو كونته پاهاتو زیر شكمت جمع كن تا بهت بیشتر مسلط بشم ….پاهامو زیر شكمم جمع كردم و به حالت سجده در اومدم ..گفت آها اینطوری بهتره بهش میگن روش سگی….

چند تا ضربه زد و شروع به تلنبه زدن كرد…گفت اون روز كه برای بار اول دیدمت گفتم وقتی میكنمش حسابی انگشتش هم میكنم … همین طور كه اینو میگفت كسمو انگشت میكرد … گفت اون موقعی كه منو دیدی چه حسی نسبت بهم داشتی؟ فكر میكردی یك روز بكنمت؟؟؟ من كه كونم از درد بیحس شده بود ناله ای كردم و گفتم اون موقع خیلی مودب بودی هر چی می خواستم فوری تهیه می كردی من فكر كردم چه جوون با تربیتی هستی اصلا فكر نمی كردم برای حال كردن با من این طوری باشی!!!چند تا تلنبه محكم زد و بعدش كیرشو تا خایه تو كونم كرد و گفت برای گاییدن كونت…..ناله ای كردم و گفتم منظورم همین بود….گفت هیچ وقت فكر نمیكردی این آبدارچی با تربیت بخواد كونت بزاره ….من گفتم معلومه كه نه!!!!كیرشو ثابت تو كونم نگه داشت و گفت خب به نظر تو اون یكی خانم كه من كردم كی بود؟؟ من گفتم لابد كارمند كار گزینی خانم فرهادی بوده!!! كیرشو تكون داد گفت نه من اون پیرزن رو نگاهم نمی كنم چه برسه بكنمش!!!! من خانم نظری رو میكنم!! من گفتم نههههه ! باورم نمیشه اون كه خیلی محجبست ..گفت چرا راستش اگه تورو نمیگاییدم هیچوقت بهت نمی گفتم ولی حالا میخوام با هم آشناتون كنم تا وقتی هردوتونو میكنم با هم لذت ببرم…من گفتم نه این كارو نكن آبروم میره..گفت برای اینكه خجالتت بریزه و با هم دوست هم بشین جلو تو میكنمش تا حال كنی… كیرشو از كونم بیرون كشید و گفت لباساتو بپوش و برو تو كمد قایم شو الان میرم میارمش …. من گفتم ول كن بد میشه آخه من با اون رودرباسی دارم تازه الان فكر كنم كار داشته باشه…اون گفت نه نترس تازه الان وقت نهاری است و اون بیكاره… من به ناچار لباساموپوشیدم و تو كمد رفتم دیدم بعد از 5 دقیقه برگشت خانم نظری هم باهاش بود داشتند با هم حرف میزدند خانم نظری گفتش الان وقت خوبی نیست توچرا اصرار میكنی؟تازه ممكن هست كه شوهرم بیاد دنبالم…..آبدارچی گفت نه نمیاد چون رفته اداره مركزی من پرسیدم… بعد گفت زود باش تا زودتر بری…من باورم نمیشد خانم نظری چادر و مقنعه و مانتوشو درآورد ….عجب هیكلی داشت كمر باریك و باسن بزرگ سینهای لیمویی شروع به خوردن كیر كرد بعد دولا شد به حالت ركوع در اومد اسدآقا هم كیرشو تو كونش فرو برد در همون حالت گفت یادته گفته بودم غیر از تو یكی دیگرو هم مثل تو تو اداره میكنم ..خانم نظری در حالی كه از درد قرمز شده بود و نفس نفس میزد گفت آره یادمه …اسدآقا گفت خوب میخوام امروز آشناتون كنم بعد منو صدا زد و گفت كه بیام بیرون….با تردید بیرون اومدم تا چشم خانم نظری به من افتاد گفت تویی ساسانی!!! تو كه دختر خوبی به نظر میومدی ن بهش گفتم تو هم فكر نمیكردم اینطوری باشی!! اسد آقا گفت بسه دیگه نمیخواد دعوا كنید ..به من گفت بیا جلو میخام وقتی كون اینو میگام كون تورو هم انگشت كنم ..جلو اومدم وخم شدم وقتی اون دستشو تو كونم كرد من هم شروع به لب گرفتن از خانم نظری شدم ..بعد اسد آقا به خانم نظری گفت بیا طاق باز بخواب تا كستو بگام اون هم خوابید و شروع به كس دادن كرد همون طور كه داشت كس میداد از من پرسید نظرت در مورد كیر اسدآقا چیه؟من گفتم هم خیلی كلفته هم دراز… اون گفت ولی این منو اذیت نمیكنه تازه خوشم هم میاد ولی این سیبیلاش لبامو اذیت میكنه!!در همون حال اسد شروع به لب گرفتن از خانم نظری كرد و سیبیلاشو به عمد روی لبای قلوه ای خانم نظری میمالید…………….. بعداز مدتی اسد آقا كیرش رو درآورد و تو دهن من كرد به خانم نظری هم گفت بیاد جلو وكونشو قنبل بكنه وقتی خانم نظری قنبل كرد كیرشو از دهن من بیرون كشید و تو كون اون فرو كرد چند بار كه تلنبه زد دوباره بیرون كشید ودوباره تو دهن من كرد وقتی داشتم ساك میزدم خانم نظری گفت چطوره؟خوشمزست؟ نگاه ملتمسانه ای به اسدآقا انداختم… اسد به من گفت كه حالا تو قنبل بكن بلافاصله كونم را بالا آوردم واسد كیرش را تا خایه تو كونم كرد وموهای خانم نظری را با دست گرفت و سرش را به سمت پایین كشید كیرش را از تو كونم دراورد وتو دهن خانم نظری كرد جوری كه تا حلقش فرو رفت و به سرفه افتاد بعد وقتی اسد كیرشو دراوردخانم نظری اب دهنشو تو صورت من تف كردو گفت مزه كون من هم به همین تلخی بود؟؟ …..بعدش جفتمون قنبل كردیم و اسدآقا یك باركیرشو به من فرو میكرد وبعد دوباره بیرون میكشید و توی سوراخ خانم نظری میكرد چند بار این كار رو ادامه داد بعد گفت صورتتون رو جلو بیارید ما جلو بردیم واون آب كیرشو به صورت جفتمون پاشید!!……

Entry filed under: Uncategorized. Tags: .

اعترافات زنم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


گاه‌شمار

اکتبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر   نوامبر »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

Most Recent Posts


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: